چنين گفت با بچه جنگى پلنگ كه اى پرهنر بچۀ تيز چنگ ندانسته در كار تندى مكن بينديش و بنگر ز سر تا به بن بگفتار شيرين بيگانه مرد بويژه بهنگام ننگ و نبرد پژوهش نماى و بترس از كمين سخن هرچه باشد بژرفى ببين فردوسى. رجوع به: گرت راهى...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص626) 
چون به فرمان زن كنى ده و گير نام مردى مبر به ننگ بمير پيش خود مستشار گردانش ليك كارى مكن بفرمانش. اوحدى. شاوروهن و خالفوهن. حديث. و رجوع به: چو زن شاه شد...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص657) 
چهره و جامۀ نكو زيب و جمال مرد نيست ننگ بايد مرد را ننگ ار جمال و زيب و زن چهره و جامۀ نكو زيب و جمال مرد نيست ننگ بايد مرد را ننگ ار جمال و زيب و زن عيب تو جامهات نپوشد تيغ پوشد يا قلم گرنهاى زن يا، قلمزن باش يا شمشيرزن دست را چون مركب تيغ و قلم كردى مدار هيچ غم گر مركب تن لنگ باشد يا عرن. ناصر خسرو. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص679) 
از ننگ چه گويى كه مرا نام ز ننگ است از نام چه پرسى كه مرا ننگ ز نام است (حافظ) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص66) 
ننگ بزرگان و مرگ فقيران صدا ندارد(يا هميشه بى سر و صداست) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص613) 
مرا سر نهان گر شود زير سنگ از آن به كه نامم برآيد به ننگ (فردوسى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص688) 
اگر آلوده شد گوهر به يك ننگ - نشويد آب صد دريا از او زنگ ويس و رامين. رجوع به: يك جامه بدر به نيكنامى، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص191) 
تاديب معلم بكسى ننگ ندارد سيبى كه سهيلش نخورد رنگ ندارد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص156) 
چو بر تنت بنشست از ننگ شوخ به آتش فرو شويش اى ديده شوخ. حضرت اديب. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص633) 
تعليم معلم بكسى ننگ ندارد سيبى كه سهيلش نزد رنگ ندارد مقصود از تعليم درينجا تاديب و مجازات است. سابقا اين عقيده عموميت داشت كه تا نور ستاره سهيل به سيب نتابد سيب گلگون رنگ نمىشود و تا بانگور نزند انگور ترشى خود را از دست ندهد،و كاملا شيرين نمى گردد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص163) 
چو زين كاخ پتيارۀ بی درنگ بخواهى شدن نام بهتر كه ننگ. حضرت اديب. رجوع به: اگر جاودانه نمانى بجاى...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص649) 
هرآن پيرى كه بُرنايى نمايد جهانش ننگ و رسوايى نمايد (ويس و رامين) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص769) 
اى بسا مهتر بچه كز شوروشر شد ز فعل زشت خود ننگ پدر (مولوى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص98) 
از خيالى صلحشان و جنگشان - از خيالى نامشان و ننگشان مولوى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص128) 
در تك دريا گوهر با سنگهاست فخرها اندر ميان ننگهاست (مولوى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص364) 
كسى ننگ دارد ز آموختن كه از ننگ نادانى آگاه نيست (واقعى قمى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص596) 
كه بيند خير از اين خرمن كه ننگ از خوشهچين دارد (بلاگردان جان و دل دعاى مستمندان است...)حافظ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص611) 
ننگ بزرگان(يا)اغنيا و مرگ فقيران صدا ندارد از كار بد ثروتمندان و مردن تهيدستان كسى آگاه نمىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص747) 
يك مُرده به نام به كه صد زنده به ننگ (القصه در اين سراچه پُرنيرنگ...) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص819) 
اژدها را جنگ ننگ آيد كه با حربا كند (با چنين كم دشمنان كى خواجه آغازد بجنگ...) منوچهرى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص166) 
صد كشته به نام به كه يك زنده به ننگ (آسايش جاويد به جنگ است به جنگ...)افسر 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص525) 
يك كشته به نام به ز صد زنده به ننگ همانند يك مرده به نام به ز صد زنده به ننگ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص818) 
گدائى اگر ننگى ندارد بركتی هم ندارد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص480) 
يك مرده بنام به كه صد زنده به ننگ همانند:بميرم بنام و نمانم به ننگ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص687) 
يك كشته بنام به كه صد زنده به ننگ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص686) 
مُردن به از آنكه زنده بودن با ننگ (بر باد مده عزت خود را اى دوست...)والا 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص691) 
يك لحظه به نام به ز صد سال به ننگ (القصه در اين جهان و اين عرصه تنگ...)مجلسى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص818) 
هرچه ندانى از پرسيدنش ننگ مدار 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص641) 
اين پيرى نامرد سراپا ننگ است (گوشم كر و چشمم كور و پايم لنگ است...)مولانا حسينعلى يزدى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص101) 
مرگ فقير و ننگ غنى صدا ندارد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص564) 
ننگ است فزون گرفتن و كم دادن (يكدل نتوان بدين همه غم دادن...) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص747) 
بميرم به نام و نمانم به ننگ مردن به نام به از زندگى به ننگ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص153) 
تأديب معلم به كسى ننگ ندارد (...تيغى كه به صيقل زده شد زنگ ندارد) (...سيبى كه سهيلش نزند رنگ ندارد) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص225) 
گدايى اگر ننگ نبود گنج بود همانند روى گدا سياه است ولى توبرهاش پر است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص619) 
بميرم بنام و نمانم به ننگ همانند:يك مرده بنام به كه صد زنده به ننگ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص116) 
مرد مهمان آورد نامرد ننگ (باد باران آورد بازيچه جنگ...) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص561) 
(باد باران آورد،بازيچه جنگ...) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص691) 
فقر بس نيكوتر از ننگ است 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص420) 
كار عار (يا ننگ) نيست 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص440) 
فخرها اندر ميان ننگهاست (در تك دريا گهر با سنگهاست...)مولوى(عرفا فخر را در ننگ و كمال را در عيب جويند.) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص558) 